چادر مشکی اش در هوا همچو پر پرواز میکرد.قدم هایش را همچو اهو تند تند روی آسفالت ها میگذاشت و بلند میکرد.دیدن صورت خیس و چشمان نگرانش حتی با این فاصله هم کار خیلی سختی نیست.کنجکاوی همچون موریانه مغزم را می خورد.همزمان با سکندری خوردن زن کاسه صبرم قهرمان...
ادامه مطلبما را در سایت قهرمان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 20:56